همانی هستی   

عکس هایم را 

بر تمام عکس العملهایت

آویختم

آموختم که تو

همانی هستی 

که من را بر عکس 

می خواندی!

«دق»....

من در تمام تو

«قد» میکشیدم


بی انتها...

بی تو قصه هایم

زود تمام میشود
از روزی که آمدی
فقط به فکر رفتن
می گویی:
آخرش که چی!


حالت را می پرسم
نه از تو
از همسالانت...
شاید بچه بازی نباشد!

اگر...


من می مانم 
حتی اگر 
نباشی،
نخواهی،
ندانی،
نمانی،
نبینی،
فریادم نکنی
سکوت خواهم کرد
حتی اگر 
مثل من نخواهی که بمانی
خوابت را می بینم!
«احسان پوراسد» امرداد ۹۱

خواب


من کمی عشق میخواهم
به وسعت تنم
گیسوانت آنقدر بلند است
که دستانم نمیرسد
بلند پروازی نمیکنم
کمی «تو» می خواهم
شاید دستم 
به بلندای تنت برسد
عشقت که کوتاه نمیاید
دلم را به گاه و گاه سرت خوش است

سری حتی در خواب هم نمی زنی!


باید رفت...
تو را به خدا باید سپرد
شاید او از پس تو بر بیاید
من که دیوانه و بیگانه ام!
کسی به داد من که نمیرسد

مگر خدا به من برسد

راه من از تو جدا

این تو و این خدا


رفتنت!


آمدم تشریف نداشتید
به رسم رفت و آمدهای روزه مره
بیا 
اگر نبودم
هر کجا خواستی برو!

چیستی؟

عشق چیست؟!

او میداند شاید

که با هر ساز او باید رقصید

 

سرزمین عشق من !


از سرزمین من برو
اینجا همه آن که تو می پسندی
اِشغالی ست
تنها صفحه دلم آزاد است
اگر می توانی بی تملک

زندگی کن
بی خانمان عاشقم باش!

حوادث غیرمترقبه   

تو در جای خود بمان

که من بی تو می روم

و تمام رفتن من 

بی آنکه آب از آب تکان خورد

به شب می رسید

تو با هر روز من طلوع می کنی

امامن غروب تو را می بینم

که چه قدر صادقانه 

بر مدار تو چرخیدم

و از چرخش ایام

حوادث غیرمترقبه 

نصیب من شد



دستمال کاغدی



من شاید نگاهت نکنم

تو در اختیار من نیستی

اشک هایم حلالت نمی کنند

سرازیر شدند تا ما را آشتی دهند

خندیدی و دستمال کاغدی

برایم هدیه آوردی

....من شاید در اختیار نگاهت نیستم


توبه

توبه میکنم

شاید از «تو» به «من»

بازگشتی باشد

عجیب است که خدا هم

این راه  را 

بی «بسم الله» نشان میدهد

نبودنت اینقدر سخت است ؟!

سال من!

سخت ترین سال من

یک بار برای همیشه طعم تورا چشیدم

هزار بار چشمانت را مزه مزه کردم

سیصد مرتبه آغوش تورا تمنا داشتم

هشتاد تکرار غصه دار

نُه بار به تمام بار دلم« نه» گفت

یک هزار و سیصد و هشتاد ونه

نه «تو» نه «من»

سخت ترین سال و حال من

1389


سال هزار و سیصد هشتاد و نه
غصه های من،نه من نه تو
آغاز یک هزاره ی گناه
سرفصل عشق و یک همزیستی 
همسری،بی درد سری

شاید هم تو روی سری
سال هزار و سیصد و هشتاد و نود
چه سالی ،خشکسالی
این غصه ها را باید از نو سرود
ترانه های بی کسی
نه هستی نه هست های من 
چونان که باید هستند
من نمی مانم،نمی دانم
تو را ترانه بخوانم برای آغاز
یا غزل خداخافظی

داغ دلم


شعرهای تو برایم ترانه میشوند
حتی اگر عاشقانه های من در نگاهت
همچون بوسه های من بدون طعم بماند
چقدر دلم آغوش تنگ می خواهد
چشمان مست و قشنگ می خواهد

همیشه مست توام
چشمانم خمار تو
اگر رفتی من خواهم مرد
پس کجاست جسم بی روح تو
اگر زنده ای ،دلم چقدر آغوش تنگ می خواهد!

«ماه رمضون سخت»


«نیت روزه سکوت کرده ای»

با این همه نیاز من به شنیدن


روزه ات را با نام من افطار کن....


چشمم در چشم تو


پیش رویم پرتگاه

هنوز هم میتوانی فریادم کنی!؟

رو نمایی...


رفتنت 
رو نمایی از غمهایم بود
پرده برداشتی از هر آنچه مستور کردم 
غصه های شبانه
فصل به فصل عاشقی
دست نوشتهای نیمه کاره
شعر های سطر به سطر
کاغذ های در من مچاله
نیمه شبهای بی صبح اشتیاق
رفتنت
خوابم می کند...

فرض محال

فرض محال و

خیال وصال تو...

هر چه اندیشه بود

جُستم

شاید خیالت من را

آسوده باش

انگار تو را

به هیچ وجه

نمی توان جمع کرد!

حواسم جمع تو باشد

بهتراست

خیالت آسوده!

مسافر


یا حضرت کرامت زمین !
این همه شفا
و من هنوز
تو این زمین...
آسمانم کجاست؟!!!
آیا میشود کبوتران تو
مرا هم پر دهند؟!

زنگ زدم نبودی!

شبی تمام خاطراتم با یک پیامک ارسال شد
که شاید یادت بیاید
اما هنوز گزارشی ارسال نشده
نگران حالت شدم
پاسخ من بماند
من به این پیامک های بی پاسخ عادت ندارم
میترسم
میمیرم
حداقل یک تماس بی پاسخ
شاید خیالم را آرام کند
خاطره نویسی را فراموش میکنم
خط م را عوض میکنم
شاید تو من را خط خطی نکنی
«احسان پوراسد»