رفتم که باشم...

 

رفتم کیش

مات ِ

  تو شدم!

سال،تحویل ِما نشد!

رویای زندگی من غصه نداشت

سوختن دل از رفتن، خبر و غصه نداشت

چشم های خسته من طاقت خواب نداشت

تقویم شب های سال جدید من سال تحویل نداشت

به دنبال احوالات تازه

دعا پشت دعا خواندیم بی استعاره

خواندیم:

ادامه نوشته

تلنگر!

شعر هايم ترانه نيست

 كه با آن به طرب آيي

شعر هايم غصه هاي شِكوه گاه رفتن است

كه شايد به خود آيي

ادامه نوشته

مرا بیابید...

سكوت مي كنم،سكوت احساس من است

سكوت مي كنم،احساس  ِمن اشتباه نمي كند

حس  ِاشباه من راهنماي عمر من شد

من اشباه نمي كنم،سكوت مي كنم

ادامه نوشته

تو هم تنهايي!

 

قطعه قطعه دل، پاره پاره بر سنگ ها

سنگ های ساحل خشک و تر

سنگ های ساحل داغ و سرد

هزار تکه ي دلم بر هزار سنگ ساحل

ادامه نوشته

بیا و ببین

 

کاش آنکه

 

دائم هوس سوختن ما می کرد

 

می آمد

 

واز دور تماشا می کرد...........!!!

چه کسی!

هیچ کسی مشتاق من نیست

سایه حتی تو اطاق من نیست

چه غم انگیز و سزاوار شدم

صاحب درد و دل زار  شدم

چه کنم   با این دل غمخوار

که دلم از محبت   شده خوار