رفتم که باشم...
رفتم کیش
مات ِ
تو شدم!
رفتم کیش
مات ِ
تو شدم!
رویای زندگی من غصه نداشت
سوختن دل از رفتن، خبر و غصه نداشت
چشم های خسته من طاقت خواب نداشت
تقویم شب های سال جدید من سال تحویل نداشت
به دنبال احوالات تازه
دعا پشت دعا خواندیم بی استعاره
خواندیم:
شعر هايم ترانه نيست
كه با آن به طرب آيي
شعر هايم غصه هاي شِكوه گاه رفتن است
كه شايد به خود آيي
سكوت مي كنم،سكوت احساس من است
سكوت مي كنم،احساس ِمن اشتباه نمي كند
حس ِاشباه من راهنماي عمر من شد
من اشباه نمي كنم،سكوت مي كنم
قطعه قطعه دل، پاره پاره بر سنگ ها
سنگ های ساحل خشک و تر
سنگ های ساحل داغ و سرد
هزار تکه ي دلم بر هزار سنگ ساحل
کاش آنکه
دائم هوس سوختن ما می کرد
می آمد
واز دور تماشا می کرد...........!!!