تلنگر!
شعر هايم ترانه نيست
كه با آن به طرب آيي
شعر هايم غصه هاي شِكوه گاه رفتن است
كه شايد به خود آيي
من كه رفتم و نيست شدم
از اين پس تو در لحظه ها
به تمناي من آيي
كه من بودم و نيست شدم
رفتنم بهر دل نگران تو بود
خواب تورا برد و من خوابيدم
تا نباشم كه ببينم
تو از آن لحظه ديدار
چند فرسخ به درازا
از من ِپیر دورشدي
ما كه بوديم نفسي بهر حيات بشري
از همين لحظه جدا
نفسم نيست بهر حياتم بخدا
نفسی هست
این نفس، بهر تقلای نجاتِ نَفَسَم بس
حبس نفس شد زندگي و دلداري
در اين جشن تنفس به حقیقت
که نداری تو اساساً جایی
و چه معلوم است
که نيستي و نيست معلوم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:26 توسط احسان پوراسد
|
به نام خداوند آسمانها،خداوند زمین و هر آنچه میان این دو است.بی مقدمه سلام،سلام یکی از نامهای خداست.