"بوی محرم؛بوی بهشت خدا"
![]()
محرم که شد،فصل دل عوض شد،از پاييزي به بهاري وازبهاري به پاييزي. چون اشک وياد حسين (ع)دل مرده را زنده مي کند و هواي تازه به دل و روح آدمي ميدهد.وقتي دل زنده شد،پس آدمي زنده ميشود اما هنگامي که دل آدمي مُرد،آدمي را همراه خود مي ميراند. چه کيميايي بهتر از اشک حسين (ع)دل مُرده را زنده ميکند ودر جان خسته روحي تازه ميدمد تا همچو دم عيسي(ع)مرده را از گور به طور کشاند. فصل دل از بهاري به پاييزي ميرود،چون هنگاميکه غم مصيبت حسين (ع)را سنگ شنيدخون گريست،ماهي دريا شنيد،درآب گريست،حتي حيواناتي که ذي الشعور نبودند،شنيدندوگريستند!حال چه برسدبه ما که گِل خلقت ماازاضافي گِل خلقت حسين(ع)است،پس مي بايست براي حسين(ع)از خون بالاتر گريست.... اين پاييز،پاييزي است که حاصل غم حسين(ع)است که بر دل حاکم است.وقتي بوي محرم به مشام ميرسد،احساس سنگيني عجيبي در هوا ايجاد ميشودکه اصلاً نفس کشيدن سخت ميشود،آنچنا که غم غربت در هواي محرم موج ميزند که منشأ اين غربت،غربت حسين،غريب نينواست،آه که در زمين بلا غريب ماند وجسم مطهرش در غربت مدفون..... بوي محرم حزين است وسنگين همچون سنگيني روضه حسين(ع)بردلها.... هر دم دل عاشق ياد حسين(ع)ميکند دلش سنگين مي شود و سنگين تر ،ميطلبد که در هواي روضه هايش بودن تا سنگيني ياد حسين(ع)جايش را به جاي سنگيني مصيبت حسين(ع)دهدتا دل، حيرانِ از هر دو بماند. اما وقتي اشک ميريزيم در محرم،بهار محرم را با باران اشک تکميل ميکنيم،که اشک غم حسين بهار دلهاست و مصيبتش بهار دل را پاييز ميکند،پس هر دم بر او گريه کنيم تا هر دم در تغييري حسيني باشيم،که عشق حسين(ع)دل راصفا دهد و روضه اش هواي دل را هميشه در مُحرمش نگه مي دارد. براستي که دل هميشه در هواي روضه حسين(ع)است و هميشه مَحرمِ مُحرم حسين(ع) ، چون روضه ي حسين(ع)بر نامَحرمان روا نيست. پس برآنيم که با يار هميشه نالان و گريان حسين(ع)،مهدي زهرا(س)هم ناله باشيم که شايد مَرحمي از براي آن گل زهرايي باشيم تا سنگيني غم حسين(ع)بر دل سهل تر شود. آمین
به نام خداوند آسمانها،خداوند زمین و هر آنچه میان این دو است.بی مقدمه سلام،سلام یکی از نامهای خداست.