"حس تو حس؛حس پدری احمدک"
امرزو مثل روزهای قبل یه سری به وبلاگم زدم که ببینم چه خبره و احیانا ً کسی احساساتی شده تا برامون حسشو رو بگه یا نه! که دیدم چند تا حس برامون احساساستی شده ؛احمد کارگر (احمدک)عزیز علاوه بر اینکه خودش احساساستی شده بود براممون کلی حس ریخته بود و ما رو هم به حس حس وا داشت.حسی که از این به بعد باید به احمد یه لقب دیگه غیر از "احمدک" بدم؛ بله احمد آقا پدر شدن ،یه پسر توپولی به نام " محمد طه ".ماشاءالله لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم
خداییش از شنیدن این خبر کلی خوشحال شدم و همون لحظه که این پیغام رو دیدم بهش زنگ زدم و براش کلی حس تو گوشیه تلفن ریختم ،که آقا مبارکه انشاءالله پاهاش برات دو میدانی بره و لباش برات همیشه خندون باشه و قدمش برات مبارک و جیبت هم پر از کارت سوخت بشه که اگه خواستی ببریش بیرون که فقط یه هوایی بخوره ،دو گانه سوز نشی!!![]()

میگن وقتی آدما پاشون و تو دنیا میذران یه قولی به خدا میدن
قول میدن که هیچ وقت یادشون نره از پیش کی اومدن
حواسشون باشه که باید به حرف کی گوش بدن تا درست پیش خودش باشن اما بعضی زود یادشون میره....
دعا میکنم محمد طه ی عزیز از اون کسانی باشه که علاوه بر اینکه یادش نمیره تازه به یاد آدما دیگه ای هم بندازه !! انشا الله
احمد جان باز هم از اینجا بهت تبریک میگم مبارک باشه هزار تا .![]()
با احترام
احسان پوراسد
"قصه ی همنشینی با خدا "
اونجا که قطره های بارون رحمت خدا رو تیکه های خشکیده ی قلب ما می ریزه.

اونجا که هزار هزار نگاه فضل خدا رو جای جای عمل پخش میشه وکسی نمیتونه اونا رو بشماره تا بدونه که خدا چقدر دوستمون داره!
همونجایی که تا نگاهت می افته و چشمات سو دارن حرف از آشتی با خدا و دعوت از بنده های خداست حتی اونایی که در بندش نیستن ،فقط مونده به مرام ومعرفت ما آدما که دستمون رو به طرفش دراز کنیم تا بی مقدمه تو رحمتش غرق بشیم.
درست همونجایی که خدا هست و خداهست،من و تو هستیم و خداهست .
همون حال هوایی که کل رحمت خدا نه یکجا بلکه همه جا هست درست عین خودش که همه جا هست حتی تو قلب اونایی که اونو فراموشش کردن ،تو دلایی که دل به رحمتش ندادن و رحمت وسیع خدا رو نفهمیدن.
همون نقطه ای که تا خدا فقط یه نردبون می خوای که پا رو پله ی اولش بذاری و به سمتش حرکت کنی؛همون نردبونی که وقتی پاتو رو پله ی اولش میذاری و به خودت میای می بینی که رو پله دهمش وایسادی ،نردبونی که خودش گفته تو یه قدم به خودت زحمت بده، من ده قدم به تو نزدیکترم....
اگه خوب نگاه کنیم می فهمیم اونجا کجاست،اگه درست ببینیم متوجه میشیم که کی کنارمون نشسته می فهمیم که سر سفره کی داریم نون میخوریم.همون جایی که وقتی نفس می کشی دلت میخواد نفس نفس بزنی چون برا هر کدومش بهمون قول ثواب داده ،باید نفس به نفساش بدیم تا بتونیم راحت نفس بکشیم .اینجا درست همون جایی که بهت نزدیک شده ،نزدیکتر از رگیه که حیاتمون بهش ربط داره البته نه اینکه رگ خونیه ما باشه و اگه قطع بشه زندگی تموم میشه ،نه!!نزدیکتر از رگ گردنیه که گردن به حرفاش میدیم آره این اون رگست؛رگ بندگیش.
وهمه ی اینا به خودمون ربط داره ،به رفتن ؛که رفتن رسیدن است...
اینا همه از رحمت خداست ،از لطف خداست که خدا،خدائیش اینجوریه.با همه همنشین میشه فقط باید دستمون رو دراز کنیم و بریم تو آغوشش؛تو آغوش رحمت و جود و کرم خاصش تو ماه خودش که آغوش خدا اندازه ی همه آدما جا داره ؛یعنی هیچ وقت تابلوی" ظرفیت تکمیله" تو و ورودی در رحمت خدا وجود نداره!
یادت نره دوستت داره............!
"زندگی به زبان رسانه ملی"
زندگی سرودن متن است مقابل دوربین زمانه،البته بی تکرار و هر آنچه که می گویی همان ضبط می شود.

تا آن زمان که می گویی ،گو و هنگام گفتن بس است (CUT)دیگر نتوانی گفت ؛گرچه دلت میخواهد که باز بخوانی اما... نوار تمام شده است.
پس چه عاقل آن گوینده ای که قبل از گفتن ،متن زندگی را از روی نوشته های زندگی نامه ی انسان ؛فرقان عزیز کلا ً یک دور مرور کند تا بدون تپق متنش را بخواند
و
تیتراژ پایانی زیر صدای همیشه ی زندگی است...
"غروب دلواپسی"

تو میون این همه جمعه های خدا فقط یکی از اونها به ما وعده داده شده.
دلواپسم که این روز همین جمعه اگه همون جمعه موعود باشه من چه چیز برای استقبال از تو دارم؟!
هیچ...
اما دلخوشم
دلخوشم که حکومت تو حکومت مستضعفانه
و من
چون هیچ ندارم
مستضعفم
و
شامل حکومت تو
پس
چه مفلس و چه دارا
با توام !
و از حکومت تو هیچ فراری نیست که قراری نداریم.
"سفره ی دوست"
امروز دم افطار حدود ساعت 6و نیم با دوربین سفره دوست ( ویژه برنامه افطار شبکه قرآن سیما)به همراه تصویر بردار عزیز آقای ولی زاده روونه ی مسجد امام حسین علیه السلام شدیم.
هدف تصویر گرفتن از مردم روزه داری بود که تو مسجد و اطراف مسجد بودن مثل کسبه محل .قبل از رسیدن به مسجد تو مسیر تو ذهنم یه سری سوالات رو ردیف می کردم تا از مردم بپرسم و مثل همیشه با یه چاشنی شاد.هزار جور سوال از ذهنم گذشت تا به مسجد رسیدیم.
اول در مورد محلی مناسب برای پلاتوی سلام حرف زدیم تا اینکه قرار شد از ورودی مسجد شروع کنیم و من پلاتوی سلام رو ضبط کردم؛طلوع میکند آن آفتاب پنهانی /زسمت مشرق جغرافیای عرفانی/دوباره پلک دلم میپرد نشانه ی چیست؟/شنیده ام که میاید کسی به مهمانی و سلام...
بعد رفتم سراغ مردم ،بعضی ها میگفتن که ما آماده نیستیم،ما اطلاعات عمومی نداریم،بعضی ها هم میگفتن که وقت نداریم!! اما بعضی ها خودشون داوطلب حرف زدن با دوربین ما میشدن.خلاصه شروع کردم به سوال کردن ،از حال و هواشون تو ماه خدا پرسیدم از اینکه اولین روز روزه داریشون رو بیاد دارن یا نه؟ بعضی ها هم از گرما گله مند بودن که آقا سخته سخت !!
در کنار سوالات دیگه یه سوال رو از جایگاه یه جوون از همشون پرسیدم و اون اینکه اگه یه جوونی رو ببینن که دونسته یا ندونسته روزه میخوره چطور باهاش برخورد میکنن که اولا ً ناراحت نشه و ثانیا ً در اون جوون تاثیر بذاره،جالب که عرض کنم همه بالاتفاق گفتند :دین ما دین اخلاقه ،دین مهربونیه ،دین خوشروییه ؛پس با لطافت و مهربانی اون رو متوجه اشتباهش می کنیم و اگر هم عذری داشته باشه بهش میگیم که جوون بهتره تو دید مردم چیزی نخوری و حداقل بری یه گوشه و کناری تا کسی تو رو نبینه.
همه میگفتن از ماه خدا انرژی میگیریم و از اینکه به خدا نزدیک میشیم خیلی خوشحالیم و حس خوبی داریم.همه ی اینها در جای خودش جالب و شنیدنی و حتی دیدنی که انشاء الله خواهید دید. اما اون چیزی که باعث شد بنویسم این بود که همه ی این آدمها صاف و ساده جلوی دوربین حرف می زدن به درو از هر گونه غلو و خودنمایی .اکثریت مردم روزه دار به راحتی حرف دلشون رو می زدند و از حال و هواشون میگفتن بدون هر تعارفی ،برام جالب بود حتی بعضی ها با دوربین درد دل هم میکردن از گذشته ها شون میگفتن و اینکه قدیما سفره های افطاری و سحری خیلی ساده پهن میشد اما الان تا هزار جور غذا و مخلفات تو سفره نباشه به دل آدما نمی چسبه؛ یعنی باید حتما ً آش و حلیم و حلوا و سوپ و شله زرد و مرغ و برنج و کمی هم نون و پنیر و خیلی غذاهای دیگه باشه تا بگن طرف افطاری داد! غافل از اینکه با یک خرما هم میشه کسی رو به افطاری دعوت کرد تا از ثواب افطار دادن عقب نمونیم ، مهم دل آدماست که باید تو سفرش همه چیزی باشه ؛محبت و انسانیت وعشق و علاقه و ایمان و سادگی و زلالی و پاکی که اگه اینا تو سفره دل آدما نباشه اصلا ً نمیشه کنار سُفرشون نشست!
اگه ساده باشیم به جایی بر نمیخوره!
راستی افطاری مسجد امام حسین مثل مردمش ساده بود؛نون و خرما و یه لیوان شیر داغ که خداییش بعد از اون همه حرف زدن با مردم و حرف کشیدن ازشون اونهم با زبون روزه خیلی چسبید.
و کلام آخر همون پلاتوی خداحافظی بود که موقع اذان ضبط کردم؛بندگان خوب خدا لحظات شیرین افطار نوش جان!
بهار آمد
رمضان آمد
لحظه های ناب سحر آمد
اما
تو نیامدی آقای مهربون!
التماس دعامون تبریک ماه خداست.
خدانگهدار![]()

به نام خداوند آسمانها،خداوند زمین و هر آنچه میان این دو است.بی مقدمه سلام،سلام یکی از نامهای خداست.