"قصه ی همنشینی با خدا "
اونجا که قطره های بارون رحمت خدا رو تیکه های خشکیده ی قلب ما می ریزه.

اونجا که هزار هزار نگاه فضل خدا رو جای جای عمل پخش میشه وکسی نمیتونه اونا رو بشماره تا بدونه که خدا چقدر دوستمون داره!
همونجایی که تا نگاهت می افته و چشمات سو دارن حرف از آشتی با خدا و دعوت از بنده های خداست حتی اونایی که در بندش نیستن ،فقط مونده به مرام ومعرفت ما آدما که دستمون رو به طرفش دراز کنیم تا بی مقدمه تو رحمتش غرق بشیم.
درست همونجایی که خدا هست و خداهست،من و تو هستیم و خداهست .
همون حال هوایی که کل رحمت خدا نه یکجا بلکه همه جا هست درست عین خودش که همه جا هست حتی تو قلب اونایی که اونو فراموشش کردن ،تو دلایی که دل به رحمتش ندادن و رحمت وسیع خدا رو نفهمیدن.
همون نقطه ای که تا خدا فقط یه نردبون می خوای که پا رو پله ی اولش بذاری و به سمتش حرکت کنی؛همون نردبونی که وقتی پاتو رو پله ی اولش میذاری و به خودت میای می بینی که رو پله دهمش وایسادی ،نردبونی که خودش گفته تو یه قدم به خودت زحمت بده، من ده قدم به تو نزدیکترم....
اگه خوب نگاه کنیم می فهمیم اونجا کجاست،اگه درست ببینیم متوجه میشیم که کی کنارمون نشسته می فهمیم که سر سفره کی داریم نون میخوریم.همون جایی که وقتی نفس می کشی دلت میخواد نفس نفس بزنی چون برا هر کدومش بهمون قول ثواب داده ،باید نفس به نفساش بدیم تا بتونیم راحت نفس بکشیم .اینجا درست همون جایی که بهت نزدیک شده ،نزدیکتر از رگیه که حیاتمون بهش ربط داره البته نه اینکه رگ خونیه ما باشه و اگه قطع بشه زندگی تموم میشه ،نه!!نزدیکتر از رگ گردنیه که گردن به حرفاش میدیم آره این اون رگست؛رگ بندگیش.
وهمه ی اینا به خودمون ربط داره ،به رفتن ؛که رفتن رسیدن است...
اینا همه از رحمت خداست ،از لطف خداست که خدا،خدائیش اینجوریه.با همه همنشین میشه فقط باید دستمون رو دراز کنیم و بریم تو آغوشش؛تو آغوش رحمت و جود و کرم خاصش تو ماه خودش که آغوش خدا اندازه ی همه آدما جا داره ؛یعنی هیچ وقت تابلوی" ظرفیت تکمیله" تو و ورودی در رحمت خدا وجود نداره!
یادت نره دوستت داره............!
به نام خداوند آسمانها،خداوند زمین و هر آنچه میان این دو است.بی مقدمه سلام،سلام یکی از نامهای خداست.