دل تنگی...

چه واژه ی عجیبی

اصلا بهت نمیاد

يه حس تازه اما حسابی غريب

يه احساس لگد مال

حسی كه تو اصلا نيازی بهش نداری

يا داری و دلت و پولت و خرجش نميكنی

البته خوبه ها

خرجش نكن واسه رفتنت لازم ميشه!

خبر دل تنگيت و از مردم شنيدم

از شلوغیهای دمه در

از همونا كه بد بودن

همون آدما كه خوب نيستن

همون كسانی كه تو عاشقه مقامشون بودی

آدمایی که شیفته مرامشون شدی

همونا كه تو ميگی خوبن و من ازشون فراريیم

راستي فرار كردن و من هنوز نرسيدم!

 تو راست میگفتی

همشون بد و واسه تو خوب

راستی دلت اينجا جا مونده

دلت؟!فكرت؟!صدات؟!صداقتت؟!

رفاقتت؟!خيانتت؟!

خلاصه نميدونم

يه چيزي جا مونده شبيه خودت

اماخودت نيست

درست عين خودت

اما نه اينجا

نه اونجا

بلكه همین حوالی فرشته

ولی عجيب شبيه خودته

انكار كه جاموندی و نرفتی

هم صدات هم نگات هم دوستات

خلاصه همتون

عقب افتادین و یه جایی موندین!

قبل رفتن تا دیرنشده

بگم

اگه دلت تنگ شد خبرم کن

تا منم بگم کجام؟!