چرا هیچکس مرا ندید

اسباب حیثیت من عاشق بود

همه را ندیده اند

اکنون

آنقدر تشنه ام که

یک لیوان آب سیرابم می کند

ظرفم را

ظرفییتم را

شکسته اند

بردیده ام