نذر شش ماهه ارباب
بغض هاي سرگردان
يك ظهر پر از اضطراب و گله
قافله هاي بي امير
دل مادري از غصه آب
احساسات عجيب یک پدر
همه
دست به دست عطش داد
فرياد شد در سكوت دشت بلا
پدر را نديده بودم نگران
تا آن ظهر بي صاحب و پست
كه هيچ نبودش ياري
نداي او بهر لبيك تشنه و سرد
هنگامه سيراب شدن آن بچه كبوتر هم
پدر از جا پركشيد و نديد
لشگري سيه روي و سيه دل
برق گلوي شش ماهه در سر دارد
خواستم كه شرح دهم
لحظات آن روز دهم را
نشد بیشتر از اين تابم
نوري از گلو پر كشيد و برفت
آسمان هم بوي گلو را بوسيد
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 17:40 توسط احسان پوراسد
|
به نام خداوند آسمانها،خداوند زمین و هر آنچه میان این دو است.بی مقدمه سلام،سلام یکی از نامهای خداست.