محمد مي گفت:

چند روزيست كه

ديگر دلنوشته هايت ورق نميخورد!

مشكلي براي كاغذ و قلمت،

كه تمام صداقتت بود،

پيش آمده ؟!

صداقت نداري يا

قلم و كاغذ هم درد تو را

كم مياورد؟

گفتم:

نه رفيق!

همين نزديكي دردهايم را مينويسم

اما

فصل دلم پاييز است

برگهاي درد دل

برگ ريزان مي بينند

و عابران پياده

خش خش صدايش مي كنند