به روزگار خود خندیدم

پرُ از آه و اشک

هیچکسی در خودم ندیدم

در صدای موسیقی مرگ

ناله ی من گم شد!

صدای دریای دلم در فاصله کم شد

روز خوش ِ زندگی  چه زود شب شد

صدای خنده ی من خار چشم مردم شد

نیایش های هر از گاه فاصله انداخت

از من تا خدا فاصله ها جدا

صدای موسیقی مرگ ترانه ی زندگی شد

دعا پشت ِ اشک

نفرین پشت ِ آه

سبب دلبری از خدا نشد

صدای خالق ِ خود را فراتراز آرزوها دیدم

هیچکسی به جز خود ندیدم

صدای من در موسیقی مرگ گم شد

نیایش های هر از گاه ِ من در فاصله ها کم شد