
محمد (ص) می گوید:
فرشته وحی نزد من آمد
گفت: بخوان!
گفتم :خواندن نمی دانم
مرا سخت بفشرد ،پس رها کرد و گفت :بخوان !
گفتم: چه بخوانم؟
گفت :بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید "اقرا باسم ربک الذی خلق"
خواندم ،او مرا وا گذاشت ،گویا در دل من کتابی نوشته شده بود.
از غار بیرون آمدم.چون به میان کوه رسیدم،آوایی ار آسمان شنیدم که می گفت:
ای محمد! تو فرستاده خدایی و من ،جبرییلم.
عید مبعث سالروز تولد اسلام عزیز مبارک
تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي.«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است که به تو زده اند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند که تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا که تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه که از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از کف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي کنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...و اينک اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي کنيم.
.jpg)
گر نيايي...
«گر نيايي فقير مي ميرم»
مثل دنيا حقير مي ميرم
چون کبوتر که در قفس حبس است
تک و تنها اسير مي ميرم
اي شکوه ترنم باران
در فراقت کوير مي ميرم
توي شهر دلم زمين لرزه است
زير آوار پير مي ميرم
بي تو زجرآور است جان کندن!
واي بر من؛ چه دير مي ميرم!
تو بيا، مي خورم قسم به خدا
چون بگويي بمير، مي ميرم
«مهديا» اي تمام هستي من
گر نيايي فقير مي ميرم
السلام اى رتبه والاى عشق
السلام اى زینب اى معناى عشق السلام اى رتبه والاى عشق
السلام اى اسوه صبر و ثبات السلام اى روشنىبخش حیات
السلام اى عزم و راى استوار السلام اى مرتضى را یادگار
السلام اى رهرو راه حسین السلام اى جان آگاه حسین

السلام اى زینب اى جان صبور السلام اى در همه غمها شكور
اى بلند آوازه عزتمدار اى مهین بانوى ملك افتخار
اى كه نام اقدست باشد قرین با بهار گریه شورآفرین
هر كجا نام تو آید بر زبان اشك مىجوشد به استقبال آن
-
به پدر بگو اگر خونم را بريزند آخرين قطره اش فرياد ميزند : پدر اين خون كه جاري شد ازعرق تو بود دوستت دارم
-
در کویر سبز عشق این سخن از من بگیر : مرگ تو مرگ من است پس تمنا میکنم هرگز نمیر.

ای علی، ای آیت جان، آمدی
آمدی، ای جان جانان، آمدی
ذات حق را جلوه گر چون آفتاب
دل فروز، از مشرق جان آمدی
کعبه از نور جمالت روشن است
کز حریم لطف یزدان آمدی
ای ز تو، آیین احمد در کمال
ای دلیل راه انسان، آمدی
شهر بند عشق را، مفتاح راز
تا گشایی راز قرآن آمدی
خاتم دین خدا را پاسدار
ای به حشمت چون سلیمان آمدی
تا بر افروزی چراغ معرفت
در طریق علم و عرفان آمدی
یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ
رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی
برفراز قله آزادگی
عالم آرا، مهر تابان آمدی
دردهای دردمندان را به لطف
ای طبیب جان، به درمان آمدی
تا بسوزی پرده های شرک را
شعله آسا، گرم و سوزان آمدی
ای ولی حق زمین را از فروغ
چون فلک، اختر به دامان آمدی
آسمان احمدی را، همچو مهر
سرکشیده از گریبان آمدی
دست حق، آمد برون از آستین
تا تو، ای بازوی ایمان آمدی
موج خیز مکتب توحید را
همچو مروارید غلطان آمدی
قبله جان محبان خدا
مرحبا، ای شیر یزدان آمدی
مشفق کاشانی


